تبليغاتX
دلتنگی
دلتنگی
 غم اومده غم اومده انگشت و بر در میزنه

با ضربه انگشت خود بر سینه خنجر میزنه

از غم نیاموزی چرا رسم وفاداری به ما

غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزنه

امشب باز هم من دلتنگم آنقدر دلتنگ که دوست دارم گریه کنم ولی شدت اندوه و بغض راه گلو ونفسم بسته است و نمیتونم گریه کنم

خدایا دنیا با این بزرگی و فراخی برام تنگ و تاریک شده چنان تاریک که با هیچ چراغی روشن نمیشه

الان که از شدت دلتنگی و تنهایی مینویسم کنسرت پریسا (افشاری)را  میبینم وگوش میدم

و چه قدر زیباست موسیقی ایرانی

گاهی اوقات زندگی آنقدر سخت می گذره که انسان به رویاهاش پناه میبره و به رویاهاش لباسی از جنس حریر لطیف احساسات پاکش که در حقیقت واقعیت پیدا نکردن می پوشونه

به امید تحقق تمام ارزوهای کوچک و بزرگش که معلوم نیست کی وچطور بهشون می رسه؟

 کی خواهد امد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شبی که با تو بودم یاد از آن شب                  شبی که بی تو بودم داد از آن شب

شبی که لیلی از مجنون جدا شد                    فغان و ناله و فریاد از ان شب

                                             چون لاله داغ هوایی بر جگر دارم

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:19  توسط دلتنگ | 
نوبهار است در ان کوش که خوشدل باشی

عیدباستانی نوروز مبارک وخجسته باد امیدوارم سال خوبی برای شما و من باشه

البته برای من سال خوبی است چون دوستم پیش از عید با من تماس گرفت و از من عذر خواهی کرد البته منم پذیرفتم..........

و بعد اضافه کرد که چون پدرش تصادف کرده بوده سرش شلوغ بوده و نتونسته زنگ بزنه به هر حال اشتی کردیم

سال نو شما هم بر وفق مراد باشه

                                                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 19:16  توسط دلتنگ | 
وقتی خورشید سیاه باشه

 همه جا تاریک میشه گنجشکها راه خونشونو جوجه هاشونو گم میکنن

گربه ها تو تاریکی از ترس ناله میکنن

گلها پژمرده میشن حتی سروها خشک میشن

زندگی خالیست

مهربانی نیست

سیب نیست

ایمان نسیت

شقایقها سالهاست که مرده اند

زندگی بی معنی است

برای من که مدتیست از زندگی خسته و پرشکسته ام دعا کنید

دعا کنید شاید باران ببارد و سیاهی هارابشوید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:42  توسط دلتنگ | 
 

دلتنگم و دیدار تو درمان منست.............................بی رنگ رخت زمانه زندان منست

 بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی..........................انچه از غم هجران تو بر جان منست

خدایا دلم گرفته خبری از دوستم ندارم دلم براش تنگ شده دلم داره میترکه ولی نمیتونم گریه کنم چرا همه چی یهو اینطوری شد؟ حالا من سال نو رو با دلتنگی هایی که درمانی براش نیست جز اون چطور شروع کنم .

چرا دعاهامو مستجاب نمیکنی ؟

به خودت قسم دیگه طاقت ندارم چند وقته همش دارم بد میارم توهمه چی

اخه چرا خدا ؟

بامن قهری؟

نمیدونم کی بشه که همه چی درست بشه بیام همین جا و  ازت تشکر کنم خداجون

دلت با صفا کن برایم دعا کن................که در راه عشق تو از پا نیفتم ..............شکسته دل اینجا و انجا نیفتام................برایم دعا کن برایم دعا کن..............که بین منو تو جدایی نیفتد ...................جدایی پس از اشنایی نیفتد................ برایم دعا کن برایم دعاکن.................دعا کن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:9  توسط دلتنگ | 
 

سلام امروز سری به وب سونیا زدم

میخواستم ببینم چرا پیام غم انگیز برام گذاشته

ولی متاسفانه باخبر شدم لیلا تصادف کرده و تو کماست

ومن فقط میتونم براش دعا کنم ....................................

راستی اگر کسی میدونه لیلا کدوم بیمارستانه بگه که بشه رفت دیدش ادمهایی که مقامشون بالاست تو کما به دیدارشون رفتن  هم غنیمته...

من تو کتابهای ادعیه خوندم سحر روز ۵شنبه قبل از طلوع افتاب خداوند دعاها رو اجابت میکنه یادتون باشه حتما برای لیلا دعا کنید

خدا رو شکر که مرگ مغزی نشده

امید برای بیرون اومدن از کما بالاست

التماس دعا

*Prayer Requests*
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 14:37  توسط دلتنگ | 
سلام 

 انشا الله خوب باشید تو رو خدا برای دوستم دعا کنید براش مشکل پیش اومده و من فقط خودم مقصر میدونم اگه دل نازکی و اشک من نبود شاید این مشکل براش پیش نمی اومد.

نمیدونم حالا چی پیش میاد .یه چشمم اشکه یه چشمم خون

هیچ وقت خودم رو نمی بخشم

خدایا توبه از هر گله ای که ازش کردم من اگه حقی داشتم بخشیدم تو هم ببخش

 دارم ذره ذره آب میشم دارم لحظه لحظه ذوب می شم و میمیرم یه کاری کن خدا...........

 خدا ببخش

برای دوستم دعا کنید شما را به خدا................................................

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:5  توسط دلتنگ | 
 

          

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:26  توسط دلتنگ | 
 چند روز پیش کسی که خیلی دوستش داشتم با من برخورد ناخوشایندی داشت وموجب شد که من دلشکسته و اشک ریزان درد و غم دلم رو در وب بنویسم

چند روز بعد هم که ولنتاین بود همه در تکاپوی خرید گل و کادو برای عزیزانشون بودند

اما من انها رو میدیدم و می سوختم و تو خودم اشک می ریختم

دریغ و درد که چه آرزوهایی برای ولنتاین داشتم چه برنامه ریزی هایی کرده بودم

عشق حس غریبیه

با اینکه انقدر وحشتناک دلم رو شکست اما هنوز هرشب براش دعا میکنم و هر صبح به نیت سلامتیش صدقه میدم

از ما که گذشت شماها قدر هم رو بدونید

 بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ...................................که تا ناگه زیکدیگر نمانیم

 کریمان جان فدای دوست کردند................... سگی بگذار ما هم مردمانیم

اگر یاد گرفتم چطور میشه موسیقی در وب گذاشت حتما ترانه های زیبایی براتون در وبم میگذارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:18  توسط دلتنگ | 
تقدیر از عشق هنیشه نباید با هدیه های گرانبها باشه گاهی اوقات یه لحن صمیمی و دوستانه می تونه بهترین هدیه وحتی تاثیر گزار ترین هدیه باشه .

اما همیشه هم دست خالی ولنتاینوتولد خیلی بی انصافیه ها یادمون باشه

ولنتاین همگی مبارک مخصوصا سونیا جونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:52  توسط دلتنگ | 
سلام  امشب خیلی دلتنگم از عشقی ۱۲ ساله که وقتی باهاش آشنا شدم دست چپ و راستش رو نمی شناخت اما امروز تویوتا کمری سوار می شه و به منی که سرآپا عشق و شور بودم میگه تو بیچاره ای و من متمول.

آخر اینه رسم انسان بودن نه این نیست این رسم آدم بودن نیست چه برسه به کسی که ۱۲ سال عاشقانه دوستش داشته باشی و به سرش قسم بخوری خدایا الحمدلله ما که بی نوا و بدبخت نیستیم اینطوری باهامون رفتار میشه چه برسه به اون بندگانی که نیازمندن.

خدایا من که ازش نمیگذرم دیگه بهش زنگ هم نمی زنم تو از همه چی مطلعی که منه بی گناه نه خبطی کردم نه خطایی.

به هر که خوبی می کنم بلا به سرم میاره. یکی همین خود شیفته متمول که شعار میداد من نمیدونم بالا شهر و پایین شهر چیه و یعنی چه . بعد کلاس میذاره که خونه من نیاورانه.

راستی چرا آدما (حیف کلمه آدم) دیروزشون یادشون میره و نمی فهمن خدا بهشون نعمت داده و می تونه به آه یه دلسوخته ای مثل من هستی شون رو خاکستر کنه.

از بدبختی شونه یا از بی غمی و خوشبختی شون

به هر حال خدایا من حلالش نمی کنم دیگه هم باهاش کاری ندارم من برای امام حسین سیاه نمیپوشم که زیر بار خفت اینجور ادما برم من عزتم را به دستور تو و به پیروی از امام حسین نگه می دارم نان خالی میخورم علی وار زندگی می کنم بوقلمون سرخ کرده برای متمول های یزیدی مسلک

ولی خدا اگه تو دوستش داری بهش هشدار کن که توبه کنه چون میدونم جواب توهینش رو خودت میدی چون من دزدی و هیزی نکردم که پولدار بشم نه اینکه پولدارها همه دزد باشن یا ...... بلکه من راه خطا نرفتم .

من به دستورات تو عمل کردم ومطمئنم در اغوش پر مهر تو ام.

تو کز محنت دیگران بی غمی............نشاید که نامت نهند آدمی.

دوستت دارم یگانه همدم تنهایی ام که هیچ گاه منت نعمت هات رو به سرم نگذاشتی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:59  توسط دلتنگ |